یادداشت سیاستمردان از شهدا بیاموزند رسم رقابت را
غلامرضا بنی اسدی - با اعلام احراز صلاحیت ها، وارد فاز تازه ای شده ایم به نام تبلیغات. حالا دیگر هرکس باید خود را و برنامه های خود را معرفی کند.
اما نمی دانم چرا بعضی ها چرا به جای بیان برنامه ها و قوت های خویش، کلنگ بر می دارند برای تخریب رقیب که گاه رفیق روز های پیشین شان نیز هست.
چرا عوض جستجوی فرداهای روشن، به دیروز برمی گردند و به واگویه اختلاف ها؟ خب اختلاف هست، مگر می شود نباشد؟ به هر حال آدم هستیم و متفاوت با یکدیگر.
مهم این است که اختلاف رویه و سلیقه و... ما را از اصل دور نکند. مهم این است که اختلاف ها را هم مثل شهدا مدیریت کنیم. مثل مجاهدانی که از دل جنگ فرسایشی تحمیلی، با دفاع مقدس سرفراز و همیشه جوان بیرون آمدند.
مثل آن ها که خدا، آن ها را برای خود انتخاب کرد. شاید یاد خیلی ها رفته باشد اما ما شنیده ایم و خوانده ایم که گاه میان فرماندهان جنگ اختلاف به وجود می آمد، مثلاً میان فلان شهید و فلان برادر اختلاف افتاد، اما این اختلاف، هرگز و هرگز، آنان را از جبهه و دفاع غافل نکرد.
آدم بودیم همه ما، بحث پیش می آمد، حرف و حدیث می شد و به همین دلیل برخی از فرماندهان و رزمندگان، یگان رزم خویش را عوض می کردند، اما دست از رزم نمی کشیدند، فلان شهید به دلیل اختلاف با فرمانده ارشدش از جایگاه فرماندهی خود دست کشید اما هرگز از جبهه و دفاع قهر نکرد و سرانجام هم در لباس بسیجی به شهادت رسید.
فلان سردار و فلان شهید والا مقام، یک روز فرمانده بودند و به اقتضای فرماندهی، برخورد هم می کردند اما فردا روز که فلان نیرویشان - که از قضا با او برخورد کرده بودند - به فرماندهی می رسید، آنان هرگز و هرگز و هرگز جز از در اطاعت نمی آمدند.
رقابت اگر بود، از بابت «فاستبقوا الخیرات» بود. برای زدن ضربه محکم تر به دشمن، نه مثل امروز، که برخی ها همه تلاششان این می شود که با «تخریب» دیگران خود را «آباد» جلوه دهند، با زدن زیرآب دیگران، خود را برکشند و... بگذریم.
شهدا، اگر در شیوه اختلاف داشتند، در هدف یک سر سوزن هم میانشان اختلاف نبود، که اختلاف های ایمان سوز از سر منیت هاست اصلاً آنان اهل ما و من و منیت نبودند، خود را نمی دیدند تا اختلافی پیش بیاید لذا پای کار می ایستادند...
کاش امروز هم کسانی که از شهدا می گویند، کسانی که از انقلاب می گویند، از شهدا یاد بگیرند و اختلاف در روش، آنان را از انقلاب جدا نکند.
کاش بفهمیم این سخنانی که امروز از برخی زبان ها و قلم ها بیان می شود پر از منیت و خودپرستی و قدرت پرستی و شیطان خوشحال کن است.
کاش بفهمیم اینان که امروز تبر برمی دارند برای شکستن هم نه که به انقلاب و نظام خدمت نمی کنند بلکه سرمایه های معنوی این ملک را به تاراج می گذارند.
کاش اگر نمی توانیم سربازی به جبهه انقلاب اضافه کنیم، چنین پرهیاهو و پرهزینه سربازان را و حتی فرماندهان را از جبهه انقلاب نرانیم
و حرف آخر؛ شهدا اگر اختلاف هم داشتند اما این اختلاف آن ها را از هدف دور نمی کرد. اما ما چه؟ اما کسانی که برای بالاترین منصب ها تلاش می کنند چه؟
آیا حاضرند برای موفقیت انقلاب و سرفرازی ایران که آرزوی همیشگی شهدا بود کنار هم بایستند و به هم کمک کنند؟ حاضرند فردای 29 اردیبهشت سلام هم را علیک گویند؟
بگذریم. امیدواریم این دوره، آن سرمشقی که به رفتار می آید خط شهدا باشد . آن وقت نه تنها برنده و بازنده مطرح نخواهد بود که همه برنده خواهیم بود و پیروز، حتی کسی که کمترین رای را آورده باشد که ما را تکلیف حساب رسی می کند و نه نتیجه. این نگاه که شکل گرفت، حرف خدا که به میان آمد دیگر قهر و دوری و درویی فرصت بروز نخواهد یافت و همه باز هم سرباز انقلاب خواهند بود. ان شاالله چنین باد.